كارنامه دانش در عصر طلايي تمدن اسلامي

محسن عباس نژاد[۱]

 

چكيده:

يكي از مقاطع تأثيرگذار در تاريخ علم، دوران تمدن اسلامي است. در شرايطي كه در غرب، هزاره قرون وسطي آغاز شده و چراغ علم و دانش به خاموشي گراييده بود، سرزمين هاي اسلامي دوران طلايي رشد و شكوفايي خود را سپري مي كرد. بي ترديد كشورهاي اسلامي طي اين ده قرن به ويژه چهار قرن اوليه آن طلايه داران دانش و معرفت در سراسر جهان بودند. عوامل متعددي در رشد و شكوفايي دانش در تمدن اسلامي در عصر زرين خود موثر بوده اند كه بي شك آموزه هاي ديني و قرآني يكي از مهمترين آنهاست.در اين مقاله به نقد كارنامه دانش اسلامي در عرصه هاي معرفت افزايي نسبت به انسان و جهان،آسان شدن زندگي فردي و ثبات اجتماعي پرداخته وتأثیر آموزه‏های قرآنی را در این زمینه نشان خواهیم داد.

كليد واژه ها:

تمدن اسلامي، كارنامه دانش،آموزه هاي قرآني، معرفت افزايي، ثبات اجتماعي

 

۱.مقدمه

كارنامه علمي يك تمدّن را با بررسي ميزان برآورده شدن انتظارات بشر از رشد دانش مي توان سنجيد. به نظر مي رسد بشر سه انتظار عمده از رشد دانش دارد: معرفت افزايي نسبت به انسان و جهان، آسايش در زندگي فردي، ثبات و پايداري اجتماعي. براي بررسي نقش دين در كارنامه ی علمي تمدّن اسلامي ابتدا ميزان برآورده شدن انتظارات فوق را بررسي كرده و سپس به نقش دين در پاسخ گويي به نيازهاي فوق خواهيم پرداخت.

 

نقش دین در معرفت افزايي دانش اسلامی

ميزان معرفت افزايي در دانش اسلامي را از دو جنبه مي توان بررسي كرد:

اوّلين جنبه در ارائه شناخت نسبت به سؤالات بنيادين نسبت به جهان و سرنوشت انسان در اين جهان است. در اين زمينه بايد گفت نه در گذشته ونه در حال هيچ تمدّني به اندازه تمدّن اسلامي نتوانسته است، تا به اين حد مرزهای معرفت بشر را در شناخت آغاز، انجام جهان، آینده و سرنوشت او به پیش ببرد.

ـ آموزه هاي مابعدالطبيعي در دانش اسلامي

آموزه هاي قرآني و تعاليم اهل بیت(ع) نسبت به آغاز خلقت، آفريدگار جهان و اوصاف او ونحوه تدبيرش در جهان، آزادي و اختيار انسان، سرنوشت انسان، پايان جهان و پرسش های ديگري از اين دست، معارف فراواني را به جامعه‌ بشري ارائه كرده اند و دانشمندان مسلمان در طي اين چهارده قرن توانسته اند با كنكاش در تعاليم آسماني اسلام و با ايجاد رشته هاي متنوّع دانش اسلامي بخش عظيمي از اين معارف را براي بشريّت ارائه نمايند.

بحث هاي عميق، طولاني و گسترده اي كه در تاريخ اسلام در حوزه كلام، فلسفه، عرفان، و ساير حوزه هاي مابعدالطبيعي شده است راز و رمزهاي فراواني را در امر خلقت برای بشریت آشکار کرده است. اين تلاش ها كه هر روز ابعاد گسترده تري مي يابد به درك درست بشر از پرسش های اساسي پيرامون انسان و جهان انجاميده است.

با نگاهي به حجم معارف مابعدالطبيعي توليد شده در تمدّن اسلامي در نحله هاي مختلف فكري آن، مي توان دريافت كه چه ذخيره گران قيمتي در اختيار بشريّت قرار گرفته است و چگونه از زواياي تاريك اين جهان رمزگشايي شده است.

صدها دوره تفسير قرآن كريم وصدها كتاب كلامي و فلسفي پيرامون معارف ما بعدالطبيعي تنها بخشي از ذخيره عظيم علمي است كه از تمدّن اسلامي به يادگار مانده است.

آيات قرآن كريم گرچه پاسخ سؤالات زيادي را روشن ساخته بود و نظام مابعدالطبيعي كاملي را ارائه می‏کرد، امّا مجاهدت‏هاي دانشمندان اسلامي در تفسير اين آيات بود كه توانست معارف اين كتاب آسماني را استخراج نمايد و در اين درياي بي پايان غواصي كند و گوهرهاي ناب آن را ارائه نمايد.

براي ترجمه و شناخت كلام الهي، مسلمانان دانش هاي متعدّدي هم چون صرف، نحو و معاني و بيان را ايجاد كردند كه هر كدام از اين دانش ها در توسعه زبان شناسي و گسترش ادبيات، سهم بسزايي داشت.

هم چنين به منظور تبیين احكام الهي، دستورهای فقهي، دانش فقه و اصول و دانش‌هاي وابسته هم چون رجال، درايه و حديث ايجاد شد كه تحقيقات علمي صورت گرفته در اين دانش هاي نو پديد نيز در جاي خود ذخيره ارزشمندي براي نسل هاي بعدي ايجاد كرد.

در زمينه معارف نيز تحقيقات فلسفي مسلمانان گرچه با ترجمه ی كتب فلاسفه يوناني آغاز گشت امّا مسلمانان با ايجاد تغييرات بنيادين در فلسفه يوناني و ارائه نظام هاي فلسفي متفاوت، راه را براي تحقيقات فلسفي آتي در الهيّات مسيحي و فلاسفه ی غربي هموار كردند به گونه اي كه تحوّل علمي در كلام مسيحي و فلسفه مدرسي زماني آغاز شد كه كتاب هاي فلاسفه اي چون ابن رشد، ابن سينا و فارابي به زبان هاي لاتين و ساير زبان هاي غربي ترجمه گرديدتمدّن اسلامي توانست تصوير درستي از واقعيت جهان و نظام حاكم بر آن را ارائه نمايد و اين نقطه ضعفي بود كه دانش يوناني به دليل بي بهره بودن از معارف وحياني نتوانسته بود راهي براي آن بيابد.وقتي بنيان دانش بر شالوده اي استوار بنا گشت و خرافات و اوهام به كناري رفت و زنجيرهاي جهل و ناداني از پاي بست بشر باز گرديد، آن گاه مي توان تحوّلات بزرگ را در دانش به انتظار نشست. اتفاقي كه بخشي از آن در تمدّن اسلامي و بخش ديگري بر اثر بازتاب هاي اين تمدّن در دوران رنسانس، مسير علمي بشر را متحوّل كرد.

بهره‌گيري از منبع آسماني براي معرفت بشري اعتماد به نفس لازم را براي ارائه تحقيقات علمي فراهم كرد و سنگ بناي مطمئني را براي جنبش علمي در سال‌هاي بعد بنا نهاد.

در ميان آن همه فلسفه بافي ها و حدس و گمان هاي متفكّرين يوناني،‌ چراغي براي يافتن حقيقت پيدا شده بود و اين چراغ مسير آينده بشريّت را روشن مي ساخت و او را به ادامه راه اميدوار مي كرد. همين امر نيز اقبال به فعاليّت علمي را ناخواسته مضاعف كرد و زمينه تحوّلات بعدي را فراهم آورد.

ـ جایگاه علوم طبيعي در دانش اسلامی

جنبه ی ديگري از كارنامه ی دانش اسلامي در بُعد معرفت افزايي به توسعه علوم طبيعي باز مي گردد. نقش اسلام در توسعه اين علوم از دو سو داراي اهميت است. یکی آن كه در تمدّن اسلامي بخش عظيمي از ميراث تمدّن هاي يوناني، ايراني، هندي و ساير ميراث علمي بشر حفظ و ترجمه شد و زمينه انتقال آن به نسل هاي آتي فراهم آمد.

مسلمانان اين ميراث را با يكديگر تركيب كردند و سپس خود با خلّاقيّت و نوآوري بر آن افزودند.

بسياري از مورّخان غربي تلاش كرده اند كه مسلمانان را تنها شاگردان باوفاي يونانيان بدانند كه از خود هيچ خلّاقيّتي نداشته‌اند. امّا واقعیت آن است که لازمه هر فعالیت علمی بهره گیری از تجربیات گذشتگان و میراث علمی سایر اقوام بوده است . بهره‏گیری از این میراث خود یکی از نقاط قوت تمدن اسلامی را تشکیل می دهد .

« مسلمانان با شاگردي يونانيان وارد سنت علمي غرب شده و دانشمند يا فيلسوف طبيعي گشته اند. از اين نظر گاه، شاگردي در كار خطير علمي، امري اساسي است نه كاري زننده؛ و مسلمانان با طرد و رد سنت موجود علمي دانشمند نشدند بلكه با ملحق شدن بدان به مقامات شامخ رسيدند؛ يعني با شاگردي و تلمّذ در پيشرفته ترين سنت علمي كه تا آن زمان پديد آمده بود.

شاگرد بودن يعني چه؟ براي مسلماني كه مي‏خواست دانشمند شود شاگردي به معناي اخذ روش‏شناسي و محتواي علم اسلامي، كمابيش،‌ بر شالوده‏اي يوناني بنا شده بود، و مطابق با اصول معماري يوناني بالا مي‏رفت؛ مسلمانان بر آن نشدند كه عمارتي را كه يونانيان ساخته بودند فرو كشند و ويران سازند، و خود از نو چيزي بسازند، بلكه همّ خود را مصروف آن ساختند كه طرح هاي يونانيان را تكميل كنند. معناي اين سخن آن نيست كه خلاقيت و ابتكار عمل نداشته اند؛ معنايش آن است كه دانشمندان مسلمان اصالت و نو‏آوري خود را در تصحيح،‌ بسط،‌ تحليل و به كار بستن قالب موجود به كار بردند نه در پديد آوردن قالبي نو. اگر اين ورود بدي است، پس دانسته باد كه بخش عظيمي از علم جديد از همين تصحيحات و بسط ها در به كار بستن اصول علمي موروث تشكيل شده است؛ بريدن اساسي ازگذشته، امروز همان اندازه استثنائي است كه در جهان اسلامي در قرون ميانه بوده است. » ( ليندبرگ، ديويدسي، ۱۳۷۷، ص ۲۴۰ و ۲۴۱)

دو قرن ترجمه آثار يوناني اين فرصت را براي مسلمانان ايجاد كرد كه نقطه‏ی شروع تلاش علمي خويش را نقطه‏ی پايان تلاش‌هاي علمي ديگران قرار دهند و به جاي اتلاف وقت و شروع مجدد به تكميل، تصحيح و باروري پژوهش‌هاي علمي گذشتگان بپردازند و اين كاري است درست و طبق اصول كه در هر تلاش علمي جديد نيز شرط موفقيّت خواهد بود.

بررسي موفقيّت‌ها و خلّاقيّت‌هاي مسلمانان در تاريخ، رياضيات، جغرافيا، نجوم، شيمي، پزشكي، فيزيك، نورشناسي، گياه‌شناسي و داروسازي فهرست بلندبالايي راتشكيل مي‏دهد كه خود نياز به نگارش كتاب جداگانه‏ای دارد.

ويل دورانت در گزارشي فشرده برخي از دستاوردهاي مسلمين را چنين فهرست مي‌كند.

« دوراني كه از آن سخن مي‌گوييم مسلمانان هم چنان در زمينه‏ی علوم تفوق بي‌رقيب داشتند. در رشته‏ی رياضيات در مراكش و آذربايجان پيشرفت‏هاي جالبي رخ داد؛ در اين جا يك بار ديگر شاهد طيف وسيع تمدن اسلام هستيم. حسن مراكشي به سال ۶۲۷ هـ . ‌ق (۱۲۲۹م) جدول هايي فراهم كرد كه جيب زاويه را در هر درجه معين مي‌كرد، و نيز جدول هايي آماده ساخت كه جيب تمام، جيب قوس، و جيب اجزاي قوس را نشان مي‌داد. يك نسل بعد، خواجه نصيرالدين طوسي نخستين رساله را تأليف كرد كه ضمن آن علم مثلثات يك علم مستقل، و نه يكي از فروع علم نجوم، شمرده شده بود؛ اين كتاب، كه «شكل القطاع» نام داشت، تا دو قرن بعد كه رگيومونتانوس كتاب «مثلثات» خود را نوشت در اين زمينه بي‌رقيب بود. محتملا حساب مثلثاتي كه به نيمه ی دوم قرن سيزدهم در چين به وجود آمد مايه ی عربي داشته است.

معروف ترين كتاب آن دوران در علم فيزيك كتاب «ميزان الحكمه» بود كه در سال ۵۱۶ هـ‌ .ق (۱۱۲۲م) توسط يك غلام يوناني نژاد از مردم آسياي صغير، به نام خازني،‌ تأليف شده بود. اين كتاب تاريخچه‌اي از علم فيزيك به دست مي‌دهد، قوانين اهرم را فرموله مي‌كند، جداولي از وزن مخصوص بسياري از مايعات و جامدات تنظيم مي‌نمايد، و فرضيه‏ی جاذبه را، به عنوان يك نيروي عمومي كه همه چيز را به سوي مركز زمين مي‌كشاند، مطرح مي‌سازد مسلمانان دستگاه چرخ چاهي موسوم به «شادوف» را، كه به نزد يونانيان و روميان معروف بود، تكميل كردند. صليبيان اين دستگاه ها را كه از نهر العاصي (اورونتس) آب مي‌كشيد ديدند و به آلمان بردند.

به سال ۴۷۴ هـ . ‌ق (۱۰۸۱م) ابراهيم [ابن سعيد] سهدي، يكي از علماي والنسيا، قديم ترين كره ی آسماني را كه در تاريخ از آن نام هست آماده كرد. اين كره، كه از برنج ساخته شده بود،‌۲۰۹ ميليمتر قطر داشت و بر سطح آن ۱.۰۵۱ ستاره ضمن ۴۷ صورت فلكي ثبت شده بود؛ ستارگان به ترتيب قدر نجومي نمودار بودند. خيرالداي اشبيليه (۱۱۹۰م) هم مناره و هم رصدگاه بود، و جابر ابن افلح رصدهاي خود را، كه در كتاب «اصلاح المجسطي» انتشار داد (۶۳۸ هـ‌ .ق، ۱۲۴۰م)، در آن جا فراهم كرده بود. در تأليفات ابواسحاق بطروجي قرطبي (آلپتراگيوس)، نظير همين طغيان بر ضد نجوم بطلميوسي شده بود؛ وي با نقد ويران كننده ی خويش بر فرضيه ی افلاك و دواير متحدالمركز فلكي، كه بطلميوس تشريح مسيرها و حركت هاي ستارگان را در آن جسته بود، راه را براي كوپرنيك هموار كرد.

اين عصر، ادريسي و ياقوت حموي، دو دانشمند جغرافيدان را به وجود آورد كه شهرتشان در همه ی قرون وسطي جهانگير بود. ابوعبدالله محمد ادريسي (۴۹۳ ـ ۵۶۰ هـ‌ . ق، ۱۰۹۹ ـ ۱۱۶۵م) در سبته زاد، در قرطبه علم آموخت، در پالرمو به تقاضاي روژه ی دوم، پادشاه سيسيل «كتاب الرجاري» را نوشت كه ضمن آن زمين را از لحاظ آب و هوا به هفت اقليم، هر اقليم را به ده قسمت تقسيم كرده، و هر يك از هفتاد قسمت را با نقشه ی توضيحي مفصلي ترسيم كرده بود؛ نقشه‌هاي وي سرآمد نقشه كشي قرون وسطي و در كمال، صحت، و گستردگي حيطه بي‌نظير بودند. ادريسي مانند غالب علماي اسلام، در كروي بودن زمين ترديد نداشت و آن را حقيقتي مسلم مي‌دانست. ابوعبدالله ياقوت حموي (۵۷۵ ـ ۶۲۷ هـ . ق، ۱۱۷۹ ـ ۱۲۲۹م) در افتخار پرچمداري علم جغرافيا در قرون وسطي با ادريسي شريك بود. كتاب معروف «معجم البلدان» را به پايان رسانيد (۶۲۶ هـ ق، ۱۲۲۸م). اين يك دايرة ‌المعارف مفصل جغرافيايي است كه تقريباً همه‏ی معلومات جغرافيايي قرون وسطي را ضمن آن فراهم آورده و چيزي از مسائل نجوم، طبيعيات، باستان شناسي، جغرافياي انساني، و تاريخ را فروگذار نكرده است؛ به علاوه، از اهميت و فاصله ی شهرها از همديگر، و زندگي معاريف شهر و اعمالشان سخن آورده است. كمتر كسي مانند اين دانشمند بزرگ، كره ی زمين را دوست مي‌داشته است.

علم گياه شناسي، كه بعد از تئوفراستوس به دست فراموشي سپرده شده بود، به وسيله ی مسلمانان اين عصر ، زندگي را از سر گرفت. ادريسي كتابي درباره ی گياهان نوشته و۳۶۰ نوع گياه را وصف كرده بود. همه‏ی توجه او منحصر به مسائل طبي نبود، بلكه بيشتر از لحاظ علمي و گياه شناسي بحث كرده بود. ابوالعباس اشبيليه‌اي (۶۱۳ هـ . ق، ۱۲۱۶م) به خاطر مطالعاتش درباره ی گياهان مختلفي كه مابين اقيانوس اطلس و درياي سرخ مي روييد، به «نباتي» شهرت يافت. ابن البيطار (۵۸۶ ـ ۶۴۶ هـ . ق، ۱۱۹۰ ـ ۱۲۴۸م)، با تبحري فوق العاده، همه ی معلومات گياه شناسي اسلامي را در كتابي مفصل و پر مايه فراهم آورد كه تا قرن شانزدهم در اين زمينه مرجع و معتبر بود و او را به مقام بزرگترين گياه شناس و داروساز قرون وسطي رساند. از جمله ی مهم ترين مؤلفات در علم زراعت كتاب «الفلاحه»، اثر ابن عوام اشبيليه‌اي بود كه ضمن آن از انواع خاك و كود سخن آورده، طريقه ی كشت ۵۸۵ نوع گياه، ۵۰ نوع درخت ميوه، روش هاي پيوندزني، و علايم بيماري گياهان و راه علاج آن را شرح داده بود. كتاب وي كامل ترين تحقيقات همه ی قرون وسطي در رشته ی كشاورزي به شمار بود. در اين دوران نيز، چون دوران ماقبلش، بزرگ ترين طبيبان آسيا، افريقا و اروپا از ميان مسلمين برخاستند. اسلام در ايجاد بيمارستان هاي خوب و تهيه ی لوازم آن نيز پيشاهنگ جهان بود.» ( ويليام جيمز، دورانت، ۱۳۸۵، ج۴، ص ۴۱۸ تا ۴۲۰)

آن چه از پيشرفت‌هاي علمي مسلمانان در زمينه ی علوم طبيعي اشاره شد بيشتر مربوط به ۵ قرن اوليه ی دوران شكوفايي تمدّن اسلامي مي شود. بعدها تحوّلاتي در جوامع اسلامي به وقوع پيوست كه پژوهش‌هاي علمي در اين زمينه كاهش قابل ملاحظه‌اي يافت و در برخي زمينه ها ميراث گذشتگان نيز به فراموشي سپرده شد.

انحطاط علوم طبيعي در اسلام دلايل متعدّدي دارد كه در فصل بعد به طور جداگانه به آن خواهيم پرداخت. اما به طور خلاصه بايد گفت رشد جريانات ضد عقل در اسلام، انحطاط نهاد حاكميّت و برخي حوادث ويرانگر تاريخي سبب شد تا علوم طبيعي و عقلي در نظام آموزش اسلام در حاشيه بماند و انگيزه براي پژوهش و آموزش در اين علوم تضعيف گردد.

در عين حال رشد علوم مابعدالطبيعي در اسلام حتي در سال هاي انحطاط تمدّن اسلامي نيز ادامه يافت و هرگز متوقّف نگرديد.

 

کاربرد دانش اسلامی در آسایش زندگی

دوّمين انتظاري كه از دانش مي رود آسان شدن زندگي و آسايش بيشتر براي انسان ها است. به طور طبيعي انتظار مي رود تا با گسترش معرفت انساني و رشد علوم، كاربردهاي آن در زندگي بيشتر نيز نمايان شود. مثلاً با پيشرفت دانش پزشكي، بيماري ها آسان تر و مؤثّرتر درمان مي شوند و سطح آسايش زندگي انسان ها افزايش مي يابد. هم چنين با پيشرفت دانش گياه‌شناسي داروهاي بهتري توليد مي شود و زمينه پيشرفت كشاورزي و رونق محصولات زراعي فراهم مي آيد.

در تمدّن اسلامي نيز با پيشرفت دانش، كاربردهاي آن موجب شد تا سطح آسايش زندگي مسلمين در مقايسه با تمدّن هاي گذشته افزايش قابل ملاحظه اي يابد. با پيشرفت معماري در پرتو پيشرفت هاي هندسه و رياضيات، سكونت گاه هاي مسلمين باشكوه و امن تر از گذشته شد و شهرهاي زيبايي بنا گشت.

بر اثر تعاليم اسلام در نظافت و بهداشت و نيز به دنبال پيشرفت ها در دانش پزشكي، بهداشت عمومي مسلمانان ارتقاء يافت و شهرها و مراكز سكونت تميز و بهداشتي شد.

برخي مورّخين غربي معتقدند كه پايتخت هاي بزرگي مانند لندن و پاريس هم چون روستايي در برابر قرطبه به حساب مي آمدند، گزارش های جهان گرداني كه در آن روزها از غرب براي تجارت يا سفرهاي سياسي به سرزمين هاي اسلامي آمده اند نشان مي دهد كه تا چه حد سطح زندگي مسلمين پيشرفته تر از تمدّن هاي آن روزگار بود.

پيشرفت علم جغرافيا در كنار توجه به راهداري، تعمير، ساخت و نگهداري راه ها و كاروانسراها، زمينه تجارت و سفرهاي سياحتي را فراهم كرد. پيشرفت هاي ديگري نيز در زمينه مهندسي صورت گرفت. اختراعاتي هم چون استعمال پاندول در ساعت، دستگاه آب كشي، آسياي بادي و ساخت وسايل ابزار جنگي و حتي باروت نمونه‌هايي از اين پيشرفت ها است.

هم چنين پيشرفت ها در علم شيمي نيز كمك‌هاي مؤثّري به برخي صنايع وابسته هم چون رنگ‌سازي وغيره كرد. تأثيرات جنبي تمدّن اسلامي هم چون گسترش بازرگاني و رونق اقتصادي نيز نقش مؤثّري در پيشرفت هنر و صنايع مختلف داشت. ضرورت هاي كشورداري و حمل و نقل در چنين سرزمين هايي موجب رونق صنايع حمل و نقل و كشتي سازي شد.

اما واقعيّت آن است كه تحوّل اساسي در زمينه بهبود كيفيّت زندگاني پس از انقلاب صنعتي در اروپا اتفاق افتاد. علم اسلامي بيش از آن كه بر جنبه هاي كمي و كاربردي علوم تأكيد داشته باشد بر جنبه هاي نظري و كيفي دانش تأكيد داشت.

براي رسيدن به تكنولوژي جديد و تسخير پايان ناپذير طبيعت گام هاي ديگري لازم بود. که به بخشی از آن ها اشاره خواهیم کرد.

برای نگاه كمي و رياضي به طبيعت در مقابل نگاه كيفي موجود در علم اسلامي و بر صدر نشستن روش تجربي در مقابل روش عقلاني مقدّمات لازمي بود كه بعدها در رنسانس و انقلاب صنعتي به وجود آمد.

برخي متفكّران نيز معتقدند كه به جز روش علمي، تحوّلات فلسفي خاصي نيز در فكر انسان غربي ايجاد شد تا زمينه تكنولوژي جديد فراهم آمد. دكتر نصر يكي از متفكّراني است كه معتقد است علم جديد بر نگرش فلسفي خاصي مبتني است.

« علم جديد بر نگرشي فلسفي خاصي مبتني است كه عوامل جهان مادي، يعني فضا، زمان، ماده، حركت و انرژي را واقعيت هايي مي داند كه از مراتب عالي تر وجود مستقل اند و دست كم در خلال گشوده شدن طومار تاريخ هستي، منقطع از قدرت خداوند عمل مي كنند. اين نگرش فلسفي خاص، جهان مادي را اولا موضوع قابل تحويل به مناسبات و معادلات رياضي و كمي مي داند و به يك معنا، همه حيثيت مطالعه طبيعت را مطلقاً در وجه رياضي آن مي شناسد و جنبه هاي كميت ناپذير وجود مادي را بي ربط و خارج از موضوع تلقي مي كند. مضافا كه بنا بر اين نگرش، مدرك يا «ذهن» كه اين جهان را مطالعه مي كند همانا شعور فردي بشر است كه چيزي جز قدرت استدلال نيست و ربطي به وحي و عقل كلي ندارد. بدون اين زمينه و پيشينه خاص فلسفي نه انقلاب نيوتوني هرگز امكان تحقق مي يافت و نه علم جديد آن چيزي مي شد كه اينك شده است. بي ترديد درست است كه علم جديد در نتيجه پیشرفت های چشمگيرش در زمينه هاي رياضي و فيزيك به مقبول ترين صورت دانش يا معرفت تبديل شده و فلسفه به تدريج به خدمتكارآن بدل گرديده است، اما خود اين علم از بطن و متن يك نگرشي فلسفي خاص برآمده كه با زمينه فلسفي علوم اسلامي، يا از بابتي كه مطمح نظر است، حتي با نگرش فلسفي خود مسيحيت نيز، كاملا متفاوت است. علم جديد بر مفروضات معيني در باب ماهيت واقعيت مادي مبتني است كه از جمله شامل خصلت منطقي قوانين حاكم بر جهان مادي، استقلال واقعيت مادي از ساير نظم هاي واقعيت، امكان پرداختن تجربي به جهان مادي، كميت پذيري نتايج مشاهدات و آزمايش ها و امكان پيش بيني ‌‌‌‌[كنش ها و واكنش هاي واقعيات مادي] بر اساس مطالعه رياضي جهان مادي مي گردد.»( نصر، حسين، ۱۳۸۴، ‌ص ۲۶۵ و ۲۶۶)

وي معتقد است كه يكي از ويژگي‌هاي علم جديد كه آن را متمايز از علوم اسلامي می كند آن است كه هدف آن قدرت و غلبه بر طبيعت بوده است و حكومت ها تلاش مي كردند تا از طريق علم جديد بتوانند به امتيازات اقتصادي و نظامي و منافع بيشتر دست پيدا كنند. به طور طبيعي چنين نگاهي به طبيعت،‌ بر رشد صنعت و جنبه هاي كاربردي علم تأكيد فراوان داشته است.

« در واقع با ظهور انقلاب صنعتي و اختراع ماشين هاي جديد بود كه ابزارهاي توليد در غرب تغيير كرد و يك تكنولوژي كاملاً متحد با علم محضاً ماده گرا در قرن يازدهم/هفدهم به تدريج وارد صحنه شد. نتيجه اعمال اين علم عبارت بود از ايجاد تكنولوژي جديدي كه قدرت عظيمي براي تسلط بر طبيعت و ساير تمدن هاي فاقد تكنولوژي مشابه در اختيار بشر متجدد مي گذاشت. اين جريان در ضمن باعث فراهم آمدن ثروتي عظيم در يك سو و در عين حال فقر در سويي، ديگر كشفيات چشمگير پزشكي همراه با تورم جمعيت، تدارك وسايل فراواني براي تسهيل زندگي روزانه و در عين حال از هم پاشيدن ساختار منسجم جامعه، و امكانات سفر راحت تر توأم با انهدام مصيبت بار طبيعت نيز بود.

به لحاظ همراه بودن آن نتايج مثبت محدود با اين عواقب و آثار منفي خطرناك از اوايل قرن چهاردهم/بيستم انتقادات فراواني بر تكنولوژي و كاربرد كور آن در غرب وارد شده است. اين انتقادات نخست از جانب شعرا و نويسندگان و برخي از فلاسفه آغاز گرديده و سپس به ميان منتقدان اجتماعي كشيده و امروزه در ميان بسياري از محققان و دانشمندان كه در استفاده نامحدود از تكنولوژي هاي جديد احتمال انهدام كل محيط زيست طبيعي و حتي پايان حيات بشر را بر روي كره زمين مي بينند طنيني نيرومند يافته است. تنها كاربردهاي نظامي تكنولوژي، جديد و وحشت جنگ هايي كه در اين قرن رخ داده و در آن ها اين تكنولوژي دست آخر با ره آورد بمب اتم، مورد استفاده قرار گرفته است نيست كه محيط زيست طبيعي را آلوده است، بلكه استفاده هاي به اصطلاح صلح آميز از اين تكنولوژي نيز باعث تخريب و آلودگي محيط زيست بوده و اين تكنولوژي روي هم رفته بشريت را با خطر جدي و عظيم انهدام تدريجي محيط زيست مواجه ساخته است.

اما مايه شگفتي است كه امروزه آگاهي از محدوديت ها و خطرات تكنولوژي جديد در خود غرب به مراتب بيشتر از بقيه جهان است.» ( نصر، حسين، ۱۳۸۴، ص ۲۷۶ و ۲۷۷)

دكتر نصر و متفكّران سنّت گرا معتقدند كه در بطن دانش اسلامي هرگز امكان ظهور چنين تكنولوژي طبيعت ستيزي وجود نداشت. در هر صورت ناكامي علم اسلامي در بهره‌وري كاربردي از علوم مشابه آن چه پس از انقلاب صنعتي درغرب به وقوع پيوست انكار ناپذير است.

به طور قطع بخشي از اين ناكامي ناشي از توقّف رشد علوم طبيعي در جهان اسلام بود و بخشي از آن نيز به تفاوت مباني فلسفي ديدگاه اسلامي و غربي مربوط مي شد.

آموزه هاي متعددي در اسلام هم چون توجه به قناعت و زهد را مي توان سراغ گرفت كه تأثيرات رواني آن ها از حرص و ولع بشر براي تنوّع بخشي به ابزارهاي زندگي مي كاست و انگيزه هاي كمتري براي تسخير طبيعت ودر بند كشيدن نيروهاي موجود در آن در دانشمندان اسلامي ايجاد مي كرد.

بر خلاف نهضت علمي در غرب كه در تقابل با نظام ديني حاكم شكل گرفت در جهان اسلام پيشگام تحوّلات علمي همواره دانشمنداني بوده اند كه خود از مبلغان فرهنگ اسلامي شمرده مي شدند. برداشت آن ها از آموزه هاي آخرت گرايانه اسلام سبب شده بود براي بهره‌گيري وسيع از كاربردهاي دانش در تسخير طبيعت انگيزه كافي در آن ها وجود نداشته باشد.

شايد اگر دانشمندان مسلمان باز مي گشتند و غوغاي زندگي صنعتي و پيامد هاي مخرب آن را بر طبيعت مي ديدند. هرگز آن را به آرامش موجود در زمان خويش عوض نمي كردند بي شك هياهو و شتاب و حرص و تنوّع‌طلبي موجود در تكنولوژي جديد براي ديني كه صلح و دوستي و آرامش ميان همه موجودات از جمله انسان و طبيعت را آرمان خويش قرار داده است، مفهومي نخواهد داشت.

شتاب بشر در بهره‌گيري از نيروهاي طبيعت آثار مخرّبی را به همراه داشته است كه در فصل‌هاي بعدي درباره ی آن بيشتر بررسي خواهيم كرد، امّا عجالتاً بايد گفت كه كاروان دانش علوم طبيعي در اسلام ادامه پيدا نكرد تا قضاوت كنيم كه آيا با ادامه ی مسير به تكنولوژي جديد منتهي مي شد يا نه؟ آن چه روشن است اسلام به عنوان يك دين آموزه هايي دارد كه با برخي ويژگي‌هاي تكنولوژي جديد سازگار نيست و چنين يورش بي محابايي را به طبيعت بر نمي تابد.

از اين منظر بايد نقش دين اسلام را در برآوردن انتظارات انسان از علم در زمينه آسايش زندگي نقش تعديل كننده دانست يعني از يك سو دين با آموزه ها و لوازم خويش بستر رشد دانش را فراهم كرد و به طور طبيعي رشد دانش نيز توسعه جنبه كاربردي آن را در پي داشت امّا چنين دانشي الزاماً به تكنولوژي جديد و سرعت و كميّت توليدات مصرفي آن نمي انجامد.

 

دانش اسلامي، ثبات و پايداري اجتماعي

سوّمين انتظار از رشد دانش، ثبات و پايداري اجتماعي است. انتظار آن است كه با افزايش معرفت بشري راه هايي براي بهبود زندگي اجتماعي و تصحيح روابط ميان انسان ها پيدا شود و صلح و ثبات و امنيّت در جامعه گسترش يابد. حقوق متقابل ميان آحاد اجتماع از جمله حقوق متقابل و مردم و حاكمان محترم شمرده شود. صلح و امنيّت بين المللي تقويت گشته و از خشونت ها كاسته شود. سؤال اينجا است كه آيا دانش اسلامي توانست كارنامه موفّقي را در اين زمينه ارائه كند و نقش آموزه هاي اسلامي در تقويت يا تضعيف اين كاركرد دانش چه بود؟

در تمدن اسلامي علوم متعدّدي به وجود آمدند كه آموزه هاي آن ها بر رفتار و روابط جوامع مسلمانان تأثير گذار شد. درعلم اخلاق اسلامي، فلسفه، عرفان، تفسير و كلام آموزه هاي فراواني پيرامون آداب معاشرت و چگونگي روابط اجتماعي ميان آحاد جامعه ی اسلامي وجود داشت. علماي اسلامي نيز در قالب وعظ و خطابه و با نگارش كتاب و يا در كلاس هاي درس اين آموزه ها را به مردم و دانش پژوهان تعليم مي دادند.

هم چنين دانش هايي در زمينه بررسي مسائل حقوقي و قضايي به وجود آمد. دراين زمينه دانش فقه و اصول پيشرفت زيادي كرد و تقريباً بخش عمده ی نظام آموزشي را در مدارس اسلامي تشكيل مي داد.

درزمينه مديريت روابط اجتماعي و روابط متقابل ميان مردم و فرمانروايان نيز منابع متعدّدي وجود داشت كه « سياست مدن و اخلاق كشورداري » را به شهر ياران تعليم مي داد و مردم را نيز با حقوق خود آشنا مي كرد.

در دانش يوناني نيز آموزه هاي اجتماعي متعددي وجود داشت امّا هرگز ادبيات گسترده اي كه در اين زمينه در جهان اسلام به وجود آمد در دانش يوناني وجود نداشت در حقيقت مي توان ادعا كرد كه اين آموزه ها در بطن انديشه اسلامي قرار داشتند و بخش عمده اي از وقت متفكّران و برنامه درسي نظام آموزشي اسلامي را تشكيل مي داد.

تلاش علمي دانشمندان اسلامي در زمينه آموزه هاي اجتماعي كارنامه بسيار موفقي را در تاريخ تمدّن از خود برجاي گذاشت به گونه‌اي كه صلح و امنيّت و روابط مسالمت آميز در جامعه ی اسلامي قابل مقايسه با ساير تمدّن هاي پيش از آن نبود و پيشرفت آينده ی بشر در اين زمينه نيز مرهون آموزه ها و فضايي بود كه تحت تأثير تمدّن اسلامي به جامعه ی بشري عرضه گرديد.

خشونت و سبعيّتي كه در ساير تمدّن هاي آن روز وجود داشت در تمدّن اسلامي تا حد زيادي كاهش پيدا كرد. بي شك از قتل هاي فجيع، شكنجه‌هاي وحشتناك، مجازات هاي خشن، قتل عام هاي گروهي تا حد زيادي كاسته شد.

با وجود كشور گشايي هاي فراوان درتمدّن اسلامي هرگز سياست زمين سوخته كه در آن روزگار سكه رايج بود توسط خلفا و حاكمان اسلامي اجرا نمي شد و نسل‌كشي‌ ملّت هاي مغلوب را در تاريخ اسلام مشاهده نمي كنيم. حتي با بردگان نيز عموماً به نرمي رفتار مي شد و بازي هاي هم چون بازي گلادياتورها در اسلام جايگاهي نداشت در شرايطي كه در روم باستان و غرب مسيحي مردم براي شنيدن صداهاي وحشتناك محكومان به سوختن در آتش از يكديگرسبقت مي گرفتند چنين صحنه هاي خشونت باري دراسلام جايگاهي نداشت.

در كشورهاي فتح شده توسط مسلمانان ماليات ها كمتر از قبل بود و غير مسلمانان اين كشورها معمولاً حاكمان اسلامي را بر حاكمان خودشان ترجيح مي دادند. پيشتر نمونه هايی از تساهل اسلامي با اقليّت هاي مذهبي را در تاريخ تمدن اسلامي بيان كرديم.

«با مسيحي، زردشتي، يهودي، و صائبي چنان در ايام خلافت اموي به نيكي رفتار مي‌شد كه در روزگار ما نظير آن را در قلمرو مسيحيان نمي‌توان ديد. اين مردم در انجام مراسم دين خود آزاد بودند، كنيسه‌ها و معابدشان به جا بود، فقط مي‌بايست لباسشان به رنگ زرد باشد و ماليات سرانه اي كه به اختلاف درآمد كسان از يك تا چهار دينار بود (۴,۷۵ تا ۱۹ دلار) بپردازند. اين ماليات فقط بر ذمياني كه سلاح مي توانستند بردارند مقرر بود؛ راهبان، زنان، نابالغان، بردگان، پيران، عاجزان، كوران، و فقيران معاف بودند. در عوض، ذمّيان از خدمت سربازي آسوده بودند و به عبارت ديگر به سربازي پذيرفته نمي‌شدند. زكات نيز، كه ۵/۲ % از درآمد سالانه بود، نمي‌دادند و دولت مي‌بايست از آن ها حمايت كند. در محاكم مسلمانان شهادتشان پذيرفته نبود، ولي خودمختاري بود و تابع سران، قضات و قوانين خودشان بودند.

يهوديان خاور نزديك مقدم اعراب را به گرمي پذيرفتند، زيرا به كمك ايشان از ظلم حكام سابق آزاد مي‌شدند، ولي، با اين همه،‌ دستخوش محدوديت هايي بودند و گاه به گاه آزار مي‌ديدند. مع ذلك با آن ها مانند مسيحيان رفتار مي‌شد، بار ديگر كاملا آزادي يافتند و توانستند مراسم ديني خود را در بيت‌المقدس انجام دهند. پيروان دين يهود، در سايه ی حكومت اسلام، در آسيا، مصر و اسپانيا خيلي بيش از زمان سلطه ی مسيحيت ثروت اندوختند. مسيحيان آسياي باختري خارج از حدود عربستان با كمال آزادي مراسم ديني خود را به پا مي‌داشتند، و تا قرن سوم هـ .ق اكثريت شاميان مسيحي مانده بودند. به گفته ی مورخان، به دوران مأمون (۱۹۸-۲۱۸ هـ . ق، ۸۱۳-۸۳۳م) در قلمرو اسلام ۱۱۰۰۰ كليسا بود و هم تعداد زيادي كنيسه و آتشكده وجود داشت.

در قلمرو اسلام صدها مسيحي كارمند رسمي دولت بودند و كثرت مسيحياني كه به مقامات معتبر دولتي رسيده بودند موجب شكايت مسلمانان شده بود. سرگيوس، پدر قديس يوحناي دمشقي، به دوران عبدالملك بن مروان خزانه‌دار دولت بود. خود يوحنا، كه آخرين فرد از آباي يوناني كليسا به شمار است، رياست انجمن دولتي دمشق را برعهده داشت.»(ويليام جيمز، دورانت، ۱۳۸۵، ج۴، ص ۲۷۹ تا ۲۸۰)

مقايسه وضعيّت اسپانيا پس از فتح توسط مسيحيان و يا وضعيّت بيت المقدس پس از تصرّف توسط صليبي‌ها و نيز بررسي فتوحات يوناني با فتح بيت المقدس، مصر و يا اسپانيا توسط مسلمانان مي تواند نمونه خوبي در اين زمينه باشد.

آموزه هاي موجود در دانش هاي اسلامي توانسته بودند تا حدي زيادي خشونت حاكمان را مهار كنند و نگاه انساني را بر روابط بين المللي حاكم سازند. برخي پادشاهان و حاكمان اسلامي نمونه هاي والاي اخلاق و پرهيزگاري بودند و احترامي كه براي حقوق مردم قائل بودند به مراتب بيشتر از احترامي بود كه رؤساي جمهوري كنوني برای مردم روا مي دارند.

تنها نگاهي كوتاه به نامه ی امام علي(ع) به مالك اشتر و توصيه‌هاي آن حضرت در باب رعايت حقوق مردم مي تواند پيشرفت مفاهيم حقوق بشري را در اسلام نسبت به ساير تمدّن ها نشان دهد.

گرچه انحطاط نهاد حاكميت در اسلام آن چنان كه خواهيم گفت خود يكي از عوامل مهم انحطاط تمدّن اسلامي است و اكثريّت فرمانروايان مسلمان همواره با آرمان هاي اسلامي فاصله داشته اند امّا درمجموع رعايت حقوق مردم و اخلاق انساني آن ها در برخورد با ملل مغلوبه قابل مقايسه با تمدّن هاي پيش از خود نبود. در عين حال بايد اذعان كرد كه نقطه ضعف تمدّن اسلامي در اين زمينه نبود دموكراسي و وجود حكومت سلطنت مطلقه اي بود كه در مقام خلافت نمود يافته بود. نبود ساز و كارهاي دموكراتيك در تمدّن اسلامي بعدها به يكي از عوامل انحطاط اين تمدّن تبديل شد.

جنبه ی ديگري كه دانش اسلامي در آن كارنامه ی موفّقي ارائه داد تنظيم روابط اجتماعي بود، دانش هايي هم چون فقه با تكيه بر آموزه هاي اسلامي روابط حقوقي ميان آحاد اجتماع را در زمينه هايي هم چون معاملات، ارث، قوانين جزايي، روابط زن و مرد و حقوق همسايگان معيّن ساخته بودند.

مقايسه اين حقوق متقابل با نمونه هاي مشابه در ساير تمدّن ها مي تواند رشد جنبه هاي انساني و حقوق بشري را در اسلام نمايان سازد. در حقيقت مفهوم «حقوق بشر» بازتاب آموزه هاي اسلامي بود كه به عصر روشنگري راه يافت تنظيم اين حقوق و تأكيد بر رعايت آن ها جامعه اسلامي را از ثبات و پايداري كم نظيري برخوردار ساخته بود. اين قوانين حقوقي از آن جا كه مبتني بر وحي الهي بود معمولاً عادلانه و غير جانبدارانه بود.

خشونت موجود در احكام جزايي در تمدّن اسلامي بسيار كمتر از موارد مشابه بود. مثلاً آدم‌سوزي به عنوان يك مجازات در قرون وسطي در تمدّن اسلامي جايي نداشت.

موفّقيت ديگر تمدّن اسلامي در اين زمينه حمايت از نهاد خانواده و مهار غريزه ی جنسي بود كه موجب كاهش قابل ملاحظه‏ی فساد و فحشا و اعمال منافي عفّت در جامعه اسلامي شد.

سياست چند همسري و نيز ازدواج موقّت نقش عمده اي در كاهش فحشا و فساد داشت. هم چنين مسأله حجاب در حفظ حرمت زنان و مسأله محرم و نامحرم در اين زمينه موجب مي شد تا حريم خانواده همواره محفوظ باقي بماند.

با پايداري نهاد خانواده تربيت فرزندان و مراقبت از آن ها نيز با دقّت صورت مي پذيرفت و همين امر به ثبات اجتماعي و كاهش ناهنجاري هاي اجتماعي كمك فراواني كرد. درحقيقت هيچ گاه در تمدّن بشري نهاد خانواده به استحكام آن در تمدّن اسلامي نبوده است و به همان نسبت تأثيرات مثبت اين نهاد آثار خود را بر اجتماع نيز بر جاي گذاشته است.

هم چنين آموزه هایي كه توسط دانشمندان و علما به مردم تعليم داده مي شد روابط اجتماعي را هرچه مستحكم تر مي كرد. تأكيد بر رعايت حقوق والدين، احترام به همسايگان، صله ی رحم و روابط حسنه با دوستان و آشنايان، مهرباني و محبّت در برخوردهاي اجتماعي و آداب معاشرت اسلامي در تلطيف روابط ميان آحاد اجتماعي نقش مؤثّري داشت.

عبادات متعدّدی به صورت دسته جمعي انجام مي گرفت مثل نماز جمعه و جماعات، قرائت دعاها و اذكار به صورت دسته جمعي، مراسم باشكوه حج، نماز عيدين، نماز آيات، نماز ميّت و مراسم مذهبي ديگري كه درخانه ها يا مساجد انجام مي شد بر انسجام و پايداري جامعه اسلامي و تقويت روابط ميان آن ها مي‌افزود.

يكي ديگر از جنبه هاي موفّقيت آميز تمدّن اسلامي پيشرفته بودن مسأله «تعاون اجتماعي» در اين تمدّن بود. تكاليف متعدّدي مسلمانان را به دستگيري از محرومان ونيازمندان تشويق مي كرد. خمس، زكات، صدقات وخيرات و سنّت حسنه وقف همگي ثروتمندان را به دستگيري از هم نوعان خود تشويق مي كرد.

در مجموع بايد گفت كه آموزه هاي دانشمندان مسلمان توانست مدنيّت را در تاريخ احيا كند و الگوي جديدي از روابط داخلي و خارجي را ميان انسان ها مبتني بر حقوق بشر و احترام متقابل بر قرار سازد و مفاهيم انساني را در جامعه بشري برجسته سازد. بي‌ترديد بنيان زندگي جديد اجتماعي، نهادهاي بين المللي و حقوق بشر را مي بايست در آموزه‌هاي اسلامي سراغ گرفت.

 

نقش اسلام در ثبات و پايداري اجتماعي

پس از آن كه كارنامه‏ی موفّق دانش اسلامي را در زمينه روابط اجتماعي بررسي كرديم اكنون نوبت به اين سؤال مي رسد كه دين اسلام چه نقشي در موفّقيت دانش اسلامي در برآوردن انتظارات اجتماعي بر عهده داشت؟

پاسخ آن است كه تقريباً تمام موفّقيت هاي دانشمندان اسلامي در اين زمينه و پيشرفت هايي كه در علوم مربوطه ايجاد شد مرهون آموزه هاي اسلامي بود. در حقيقت آموزه هاي اجتماعي اسلام محور علومي هم چون اخلاق، تفسير، كلام، فلسفه، عرفان و فقه شد كه نتيجه پيشرفت اين دانش ها رسيدن به موفّقيت مذكور بود.

در حقيقت بر خلاف فلاسفه ی يونان دانشمندان اسلامي از خود چيزي نداشتند و هر چه بود شرح و توضيح آيات و روايات و بسط و تفسير آن ها بود.

الگوي حقيقي كه دانشمندان اسلامي در فقه بدان پرداختند برگرفته از آيات و روايات بود. توصيه هاي اخلاقي عالمان اخلاق برخواسته از حكم و مواعظ كلام الهي يا بزرگان دين بود چرا كه بخش عمده اي از آموزه هاي ديني به توصيه هايي در زمينه روابط اجتماعي اختصاص مي يافت. انفاقات و خيرات و برنامه هاي تعاون اجتماعي اسلام، نه نتيجه توصيه هاي دانشمندان كه برخواسته از احكام واجب ومستحب اسلام بود.

پيشنهاد تعدّد زوجات و توصيه هايي كه منجر به استحكام نهاد خانواده شده بود همه ريشه در نصوص اسلامي داشت. در مجموع بيشتر ادبيات اجتماعي علوم اسلامي در اين زمينه بي ترديد بازخواني و بسط تفسير آموزه هاي اسلامي بود. از اين منظر نقش آموزه هاي دين در موفّقيت دانش اسلامي در برآوردن انتظارات اجتماعي از آن نقشي اساسي و انكار ناپذير است.

 

منابع

  1. عباس نژاد، محسن،۱۳۸۸، پیشرفت علم، مشهد، بنیاد پژوهش‏های قرآنی.
  2. ليندبرگ، ديويدسي،۱۳۷۷، سرآغاز علم در غرب، ترجمه فريدون بدره‏اي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي.
  3. نصر، حسين،۱۳۸۴، جوان مسلمان و دنياي متجدد ترجمه مرتضي اسعدي، تهران، طرح نو.
  4. ويليام جيمز، دورانت ؛۱۳۸۵، تاريخ تمدن، عصر ایمان مترجمان : ابو طالب صارمی و ديگران، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.

 

[۱]. محسن عباس نژاد، مدير گروه پژوهشي قرآن و معرفت شناسي، مشهد مقدّس.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Uncategorized @fa
نظریه عقلانیت نرم گزاره‏های دینی

 اين مقاله جهت دومين كنفرانس بين المللي فلسفه دين معاصر با همكاري پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ارسال و پذیرفته شد. نویسنده: محسن عباس نژاد چکیده  برخی از مکاتب فکری با دلایلی متفاوت امکان ارزیابی عقلانی گزاره‏های دینی را نفی کرده اند. برخی از آن رو که دین را …

Uncategorized @fa
نظارت و پيگيري با تأكيد بر مديريت علوي

نویسنده: محسن عباس نژاد چكيده نظارت و كنترل عبارت است از توجّه به نتايج كار و پيگيري براي مقايسۀ فعاليت هاي انجام شده با برنامه ها و اعمال اصلاحات مقتضي در مواردي كه از انتظارات، انحرافي صورت گرفته است. همواره در روند انجام فعاليت هاي سازمان موانعي وجود دارد كه …

Uncategorized @fa
فلسفه گريزي درمكتب تفكيك

نويسنده : محسن عباس نژاد مدير گروه پژوهشي قرآن و معرفت شناسي چكيده ميرزا مهدي اصفهاني (م۱۳۰۳هـ) در حوزه مشهد موسس مكتبي گرديد كه بعدها به مكتب تفكيك مربوط شد. محمدرضا حكيمي اولين بار واژه تفكيك را براي اين نحله فكري پيشنهاد كرد. به اعتقاد ايشان مكتب تفكيك آن جهان …