داشته ها و نداشته های آلمان

اخبار

به بهانه حضور در نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت ۲۰۱۸

ازدید از آلمان به هر بهانهای که باشد جذابیتهای خاص خود را دارد. اما نه از آن دست جذابیتهایی که پیشاپیش تصوّر میشود خیابانهای آلمان تفاوت چندانی با خیابانهای خودمان ندارند راستش را بخواهید شهرداریهای ما خیلی بیشتر از شهرداری فرانکفورت برای
زیباسازی شهر تالش ک
۲
صنعتی، محصوالت شیمیایی و تجهیزات الکترونیکی آلمان به همه جای دنیا صادر می شود و معتبرترین مارکها و برندهای بین المللی را در
این زمینه ها از آن خود کرده است. بویژه در عرصه ماشین آالت هر جا بنای ساخت کارخانه، نیروگاه و یا تأسیسات بزرگی است آلمانیها
همیشه بهترین بوده اند. در جاده های آلمان که تردد می کنی بیشتر ا زخودروهای سواری، کامیون و تریلرهای بزرگی را میبینی که پیوسته
محصوالت بیش از ۵۰ هزار کارخانه آلمانی را به سراسر دنیا حمل می کنند.
حدود ۳۰۰ میلیارد دالر تنها صادرات بخش حمل ونقل و خودرو، ۱۷۰ میلیارد دالر صادرات صنایع شیمیایی و ۱۴۲ میلیارد دالر بازار
صنایع الکترونیکی آلمان گواه چنین کارکردی است. با وجودیکه شرکت هایی چون بنز، فولکس واگن، زیمنس، بایر و هوخست به عنوان
شرکت های بزرگ نقش مهمی در این میان دارند اما ۹۸ %شرکت های اقتصادی در بخش شرکت های کوچک و متوسط فعّالند و ۸۰%
کارکنان آلمانی در این بخش شاغلند. این اشتغال برخالف بسیاری از کشورها در تمام آلمان پراکنده است. درست مانند زمان قرون وسطی
که آلمان از مجموعه ای از دوک نشین های مستقل تشکیل شده بود، اکنون نیز هر شهری به سرزمینی مستقل و خودکفا در صنعت و تجارت
تبدیل شده است و عایدات هر یک به تنهایی با کشورهای ثروتمند، توان برابری دارد.
در حوزة علم نیز آلمان چهره ای درخشنده دارد. دانشمندان فراوانی از آلمان جایزه نوبل گرفتهاند. بویژه در فیزیک، شیمی، ریاضیات
ومهندسی همیشه پیشتاز بوده اند. فالسفه آلمانی نیز همواره سرآمد فیلسوفان غربی بوده اند. در اوایل قرن بیستم از ۳۱ جایزه نوبل ۱۴ تای آن
نصیب آلمانی ها شد. آلمان از اولین کشورهایی بود که استادان ودانشجویان را به تحقیقات علمی و فناوری فراخواند. در انگلستان و
دیگرکشورهای اروپایی، انقالب صنعتی بر پایه اختراعات کارخانه داران آغاز شد اما در آلمان دولت با صرف بودجه های تحقیقاتی فراوان
به دانشگاهها از آنها خواست تا آتش تحقیقات و اختراعات را شعله ور سازند.
امروزه نیز چهار مؤسسه مهم تحقیقاتی آلمان، بودجه های تحقیقاتی فراوانی را به پژوهش اختصاص داده اند و حتی در مواردی سازمانهایی
مانند DAAD از تحقیقات پژوهشگران دیگر کشورها نیز در آلمان حمایت به عمل می آورند. در انجمن ماکس پالنک با ۸۱ مؤسسه
تحقیقات پایه، گاه تنها یک مدیر علوم در یکی از این مراکز، سالیانه بستة ۲ میلیون یوروی برای راه انداختن برنامه تحقیقاتی خود دریافت
می کند. به راستی جذابیت علم و فرهنگ در آلمان را شما در نمایشگاه کتاب فرانکفورت نیز میتوانید پیدا کنید. آنجا که در غرفههای آرام
اما پرمشغلة آن، هزاران رایت کتاب فروخته می شود و یکباره بخش بزرگی از فرهنگ و دانش مکتوب جهانی در غرفه های آن با یکدیگر
تبادل می شوند.
غرفه آرایی های چشم نواز، تراکم دیدارها و بزرگی تعجب برانگیز غرفه های ناشرین، گواه آنست که در شهری که همه چیز ساده و بی
آالیش است چگونه به فرهنگ و دانش که می رسد هزینه ها چندبرابر می شود و همه هزینه ها به جای تشریفات اضافی و دکوراسیون های
۳
پرهزینه شهری به پای درخت علم و دانش ریخته می شود. اگر کتاب طرفدار نداشت اینهمه هزینه برای آن توسط بخش های خصوصی و
دولتی نمی شد و از سراسر دنیا ناشرین بزرگ، رخت سفر به فرانکفورت نمی بستند تا برای فروش داشته های خود چنین هزینه کنند.
جذابیت های واقعی آلمان در چنین چیزهایی است. در اقتصاد پرسود آلمان و در آموزش وپژوهش پر رونقی که می توان جلوههایی از
آنرا در نمایشگاه پرشور کتاب فرانکفورت مشاهده کرد.
چنین خطابة پرشوری البته بدان معنا نیست که همه چیز در این کشور درخشنده است. آسیب های فراوانی که برخاسته از فرهنگ سکوالر
و دنیازده غرب است را در گوشه و کنار و کوچه و بازار فرانکفورت و دیگر شهرهای آلمان می توان مشاهده کرد. صفا و معنویّتی که در
ایران دیده می شود و عاطفه و همبستگی و پیوندهای دوستانه و خانوادگی، و رایحه دلنواز ایمانی که از همه جای شهرهای ما به مشام می
رسد درکوچه پس کوچه های این شهر خبری نیست و زندگی مدرن و ماشینی آدم ها را هم مثل ماشینها کم عاطفه کرده است.
یک نمونه از این عاطفة عمومی ایرانیان و شیعیان را در محرم و صفر می توانید ببینید. وقتی به سادگی ایرانیان و دیگر شیعیان از خرج
زندگی خود گذشته و به عشق اهل بیت )ع( گاهی در کنار خیابان و گاه در درون خانه ها و حسینیه ها با گشاده دستی از دیگران پذیرایی می کنند.
یکی از دوستان می گفت که برای دیدن مغازه ها و فروشگاه های رنگارنگ آلمان از صبح تا غروب در خیابان معروف زایل پرسه میزد
و حتی شربت آبی هم ندیده بود که به رسم پذیرایی به بازدیدکنندگان تعارف شود. برای همه چیز در آلمان باید بهای آن پرداخت شود و
چیزی رایگان به کسی داده نمی شود.
از اینرو برای یک مسلمان و بهویژه ایرانی پرسه زدن در خیابان های آلمان و بودن در کنار مردمی که تنها رابطه آنها رابطة کاری است
دشوار است بهویژه آنکه برای انجام مناسک دینی خود نیز با دشواری هایی مانند کم بودن مسجد در اطراف شهر، نبودن سرویس های
بهداشتی مناسب و دشواری یافتن غذاهای اسالمی و مانند آن نیز روبرو می شوید.
این های چیزهایی است که ایرانی ها را حتی اگر سال ها هم در آلمان باشند برای وطن دلتنگ می کند و برای شما هم که مسافرت
کوتاهی به این کشور دارید تعجب برانگیز و گاه رنجآور است.
اگر جذابیت های آلمان را به جای جلوه های ظاهری در اقتصاد و صنعت و دانش و فناوری آن جستجو کردید آنگاه یک پرسش، ذهن
را درگیر می کند و آن این است که آلمان چگونه آلمان شد؟ اکنون پی بردن به راز پیشرفت اقتصادی و علمی آلمان جذابیتی بیشتر از دیدن
دیدنیهای آلمان پیدا میکند. من نیز به سهم خود درگیر چنین پرسشی بوده ام وگرچه مورخ نبوده ام اما حتی به عنوان یک دغدغة فلسفی
ناچار بوده ام در این زمینه میان صفحات تاریخ ورق بزنم. این پرسش هنگامی که دقیقتر طرح میشود به دو پرسش تبدیل میشود. پرسش
اوّل آن استکه راز موفقیت آلمان به عنوان بخشی از تمدّن غرب در عرصة اقتصاد و علم تجربی چیست؟ و پرسش دوّم آن استکه چگونه
۴
آلمان پس از جنگ ویرانگر جهانی دوّم در حالیکه همه زیرساختهای شهری و صنعتی آن تخریب شده بود چگونه توانست در کمتر از دو
دهه به سومین اقتصاد برتر دنیا تبدیل شود؟ در باب پرسش اوّل در کتاب نقش دین در پیشرفت علم و در فصل چهارم کتاب با عنوان دالیل
پیشرفت علم در غرب جدید به تفصیل با نگاهی تاریخی و فلسفی تالش کرده ام که به چنین پرسشی پاسخ بدهم.
عوامل پیشرفت آلمان و غرب پس از رنسانس
در آنجا عواملی را برای پیشرفت علمی غرب بر پایه داده های تاریخی آورده ام که برخی از آنها به قرار زیر است:
یک عمل و یک عامل مهم آموزههای مسیحی است. هر چند در ابتدا برخی آموزه های دنیاگریز و خردستیز مسیحی خود به سدّی در
برابر علم تبدیل شد اما به مرور زمان و با تحوالت اقتصادی و سیاسی نقش این بخش از آموزه ها کم رنگ شد. با رشد اقتصادی و نهضت
اصالح مذهبی، دنیاگریز مسیحیت کم رنگ شد و با کاسته شدن از اقتدار کلیسا و رشد خردگرایی، آموزه های خردستیز آن هم از اهمیّت
افتادند. در برابر آموزه های اجتماعی مسیحیت ثبات و انسجام اجتماعی را برای اروپا به ارمغان آورد، از خشونت ها کاست و در غیاب
امپراتوری رم و با وجود حکومت های ملوک الطوایفی در اروپا، مسحیت نقش میانجی و سازمانی بینالمللی برای اتحاد ملیت ها و قومیت
های گوناگون پیدا کرد و این خود بستر را برای رشد علم فراهم کرد. آموزه های مسیحیت مبانی مابعدالطبیعی علوم نوین شدند و در برابر
اعتقاد به خرافه و جادو در طبیعت اعتقاد به نظم و یکنواختی طبیعت را به بشر هدیه کردند. فهم و آموزش مسیحیّت زیربنای تأسیس مراکز
علمی و پژوهشی شد که بعدها با گسترش کار خود به شاخه های دیگر علوم نیز پرداختند.
سازمان کلیسایی که در قرون وسطی نقش مخربی در برابر پیشرفت علم داشت بدالیل گوناگون همچون انحطاط اخالقی دستگاه پاپی،
نهضت های اصالح طلبانه و نبردهای پادشاهان وکلیسا تضعیف شد. بنابراین پاره ای آموزه های مسیحی که نقش موثری در پیشرفت علم
داشتند تقویت شد و در برابر، سازمان کلیسایی که نقش مخربی در پیشرفت علم داشت تضعیف گردید.
اما مهمتر از همه شکل گیری دانشگاه ها و نظام آموزشی کارآمدی بود که با ویژگیهای منحصر بفرد به رشد دانش در اروپا انجامید. هر
چند شارلمانی امپراتور آلمان و فرانسه آغازگر این روند بود اما آغاز بکارواقعی این دانشگاه ها به قرن دوازدهم باز می گردد که اروپاییان با
مسلمانان آشنا شدند و تجارت و شهرنشینی نیز در اروپا گسترش یافت.
سازمان حقوقی مستقل، جایگاه رسمی علوم طبیعی و عقلی در برنامه آموزشی و نظام استاندارد ارزشیابی و ارتقاء علمی، ویژگیهایی بود
که این مراکز را از دیگر مدارس علمی آن روزگار مانند مدارس علمیه در جهان اسالم متمایز می کرد.
رشد اقتصادی اروپا از قرن ۱۲ به بعد نیز عامل پیشرفت علم بود. مسیحیّت نقش خود را به عنوان عامل ثبات و حل منازعات دولت ها به
انجام رسانده بود ونظام فؤدالی در آلمان ودیگر کشورها،کشاورزی را رونق بخشیده بود. همسایگی با امپراتوری پهناور اسالمی وتشکیل
امپراتوری های قدرتمند در اروپا، امنیت وبستر الزم را برای رشد بازرگانی فراهم کرده بود و تشکیل اتحادیه های صنفی اروپایی نیز به رونق
۵
تولید کمک کرده بود . ظهور بانکداری، رشد شهرنشینی و کشف قاره های جدید و گسترش مستعمرات وانقالب صنعتی، اقتصاد را به آرامی
بهبود بخشید. نمونه آنکه در پی انقالب صنعتی در خود آلمان و نصب تجهیزات جدید و کارخانه های پارچهبافی نخریسی در قرن نوزدهم،
صادرات نساجی این کشور چندبرابر شد.
عامل دیگر آشنایی با میراث اسالمی بود. از نیمه اول قرن دوازدهم ودر پی چنگ های صلیبی و فتح اندلس، نهضت ترجمه آثار علمی
مسلمین آغاز شد. روانه شدن سیل متون اسالمی، عشق به تحقیق را از نودر نهاد اروپاییان زنده کرد.
نهضت های اصالحی در غرب نیز نقش مؤثری در پیشرفت علم داشتند. نهضت رنسانس و به ویژه نهضت اصالح دینی که در آلمان و
توسط لوتر آغازگردید به تضعیف سازمان کلیسایی و رشد عقلگرایی انجامید به ویژه نهضت روشنگری و تأثیرات آن در سراسر اروپا و از
جمله آلمان، توجهات را به علوم طبیعی از یکسو و دموکراسی و آزادی از سوی دیگر جلب کرد.
برخی تحوالت علمی همچون اختراعات جدید و بویژه تأکید بر روش تجربی به جای روش قیاسی ارسطویی، عامل دیگری در پیشرفت
علم و به دنبال آن اقتصاد در غرب و آلمان بود. نتیجه این تحوالت شأنیت یافتن دانش و دانشمندان علوم طبیعی بود. سالون های فرانسوی و
آلمانی مراکزی بود که خانواده های اشراف در آن ها جمع می شدند و دانشمندان برای آنها از پیشرفت های علمی سخن میگفتند. در همة
کاخ های اروپایی آزمایشگاه های اختصاصی شیمی و فیزیک به راه افتاد و مردم به کتاب و کتابخوانی روی آوردند. انجمن های علمی یکی
پس از دیگری تشکیل و به حمایت از دانشمندان پرداختند. این ها عواملی بود که در غرب جدید یکی پس از دیگری بوقوع پیوست و نتیجه
آن پیشرفت علم و اقتصاد در غرب جدید از جمله آلمان گردید.
اهمیّت دموکراسی در پیشرفت علمی غرب
درکنار این عوامل یک چیز را نباید فراموش کرد و آن دموکراسی است. کشف بزرگ غرب، روش تجربی یا اختراعات علمی ویا قوانین
علمی همچون قانون جاذبه نبود. اینها همه تأثیرگذار بود امّا اختراع بزرگ، دموکراسی بود که در فرآیندی پرفراز و نشیب در غرب و به
تدریج از قرن پانزدهم و بهویژه از نهضت روشنگری وانقالب فرانسه به بعد در اروپا اتفاق افتاد. همواره نوعی مجلس سنا و مجالس مشورتی
از ۳ هزار سال پیش در غرب وجود داشته است. اما تعمیم آن از اشراف به همة مردم اتفاقی بود که در دو قرن اخیر در اروپا بوقوع پیوست و
اتفاقاً اولین دموکراسی عمومی و گسترش انتخابات به عامّه مردم، توسط بسیمارک صدراعظم آلمان در قرن نوزدهم انجام پذیرفت.
دموکراسی سهموهبت بزرگ داشت: اول آنکه خرد جمعی را برای حل مشکالت بهکار می گرفت و از استبداد به رأی جلوگیری میکرد.
دیگر آنکه از تمرکز قوا و انحصار امکانات جامعه در طبقه خاصی جلوگیری می کرد و همین خود به بزرگ شدن بخش خصوصی به
عنوان عامل مهم پیشرفت اقتصادی غرب و کاهش یافتن نقش بخش دولتی در اقتصاد منجر شد. نمونه آنکه امروزه همه چیز را در آلمان
خصوصی می بینید و برای همین هم باید حتی برای خدمات عمومی پول بپردازید. هزینه ها کاهش یافت و در برابر سرمایه گذاری رقابتی به
۶
نحو بیسابقهای گسترش یافت.
سومین ویژه گی دموکراسی، ثبات اجتماعی در غرب بود.دموکراسی روشی برای انتقال آرام قدرت ها است. مردممجبور نیستند در برابر
حاکمانی که آنها را ناالیق می دانند قیام کنند، بلکه در فرایندی آرام قدرت را از آنها گرفته و به دیگران واگذار می کنند. گروه های سیاسی
جامعه هم برای دستیابی به قدرت الزم نیست سالح در دست بگیرند بلکه کافی است در نظر مردم شایستگی خود را اثبات کنند. ثبات
اجتماعی برخاسته از دموکراسی همه چیز را تثبیت میکند از جمله پیشرفت اقتصادی و علم را در بستری مطمئن قرار می دهد. دموکراسی
بهترین روش را برای ادارة امور بر پایه خردی جمعی معرفی می کندواز اشتباهات بزرگ که به قیمت نابودی اقتصاد یا علم می انجامد
جلوگیری می کند.
آنچه غرب را در این دو قرن اخیر از شرق متمایز ساخت دموکراسی کارآمد آن بود که پایة دیگر پیشرفت ها در غرب گردید.
درکتاب پیشرفت علم با مقایسه تمدن اسالمی و غرب نشان داده ام که چرا در سال های اخیر چراغ دانش در تمدن اسالمی رو به خاموشی
گذاشت و در مقابل در غرب فروزنده شد. این موضوع بیش از همه به ویژگی نظام آموزشی غرب از یکسو و ساختار دموکراتیک نهادهای
سیاسی در غرب در قیاس با تمدن اسالمی از سوی دیگر مربوط می شود.
تحوالت پیشگفته درکنار کشف دموکراسی و دموکراتیک شدن ساختارهای سیاسی به پیشرفت عمومی علمی و اقتصادی غرب و از
جمله آلمان منجر شد.
آلمان گرچه به لحاظ تاریخی به عنوان یک کشور تحت عنوان “امپراطوری آلمان”به اواخر قرن نوزدهم بر می گردد اما باعناوین دیگری
همچون امپراتوری مقدس روم، اتریش و پروس همواره به عنوان یک قدرت فعال در اروپا حضور داشته و گاه دست برتر و گاه نیز نقشی
منفعل در اروپا بر عهده داشته است.
ژرمن ها یکبار در قرن پنجم میالدی، امپراتوری روم غربی را شکست داده بودند ورم را اشغال کرده بودند امّا بعدها خود در این امپراتوری
هضم گردیدند و بخشی از نظام عمومی اروپا شدند. در این سال ها همواره نوعی نظام انتخابی در کشور وجود داشت که نمونه آن اتحادیة
هانزایی و مجلس رایشتاگ به شمار می رود که امپراتور را بر می گزید و بر امور بازرگانی نظارت می کرد. با این وجود تنها پس از جنگ
جهانی اول در سال ۱۹۱۹ میالدی بود که نظام پادشاهی بطور کامل کنار رفت و اولین رئیس جمهور منتخب آلمان انتخاب گردید.
دالیل معجزة اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی دوم
اکنون نوبت پاسخ به سوال دوم است و آن اینکه چگونه آلمان پس از جنگ جهانی دوم یکباره به قدرت اقتصادی برتر اروپا تبدیل شد؟
چنین پیشرفتی به ” معجزه اقتصادی آلمان” لقب گرفته است. این کشور در حالیکه بیشتر زیرساخت ها و ۷ میلیون نفر از زبده ترین نیروی
کار خود را در جنگ از دست داده بود و بیشتر صنایع آلمان واختراعات و ابتکارات آن نیز به عنوان غرامت جنگی به قوای متفقین داده شده
۷
بود، با اتخاذ سیاست های درست، کمتر از دو دهه بعد قدرت اقتصادی برتر اروپا شد.
در این زمینه بسیارگفتهاند و نوشتهاند. آنچه از مجموع آن ها برداشت کرده ام این است که سرآغاز، تصمیمات درست مدیریت اقتصادی
آلمان در آن سال های پرآشوب بود. در حالی که در آلمان پس از جنگ همه چیز نازی زدایی شده بود تنها در اقتصاد، سیاست های متمرکز
و سوسیالیستی نازی با تصویب متفقین برقرار بود. کنترل های قیمتی و نقش پر رنگ دولت در اقتصاد بنای کار دولت آنروزها بود. لودویک
ارهاد که بعدها صدراعظم آلمان شد موافقت گروه های متفقین را برای حذف کنترل های قیمتی و سیاست های پولی خود جلب کرد و با
اتخاذ سیاست های مبتنی بر اقتصاد بازار در مدت کوتاهی آلمان را به دوران شکوفای پیش از جنگ بازگرداند. خصوصی سازی با شدت
اوج گرفت. از آنجا که آلمان بهدلیل محدودیت های ایجاد شده توسط متفقین از ارتش و دولت تمرکزگرا نیز بی بهره بود همین به نقطه
قوتی برای آلمانی ها تبدیل شد. همه چیز در اختیار پیشرفت علمی و اقتصادی قرار گرفت و از سیاست های میلیتاریستی وتعهدهای بین المللی
که در فرانسه و انگلستان دیده می شد در آلمان خبری نبود. سیاست های درهای باز به روی جهان و برقراری روابط گسترده خارجی که
ناخواسته در آن سیاستهای استعماری هم وجود نداشت درهای آلمان را برای صادرات به همه دنیاگشود.
ویژهگی عمده آلمان در حوزة علم در این سال ها تأکید بر تربیت نیروی ماهر و پژوهشمحور بود. سیستم آموزشی آلمان به گونه ای بود
که تقریباً همه جوانان را درکنار دروس رسمی، به سوی کار و کارخانه های تولیدی و کارگاه های صنعتی و یادگرفتن مهارت سوق میدارد
و کارگران را نیز به شکل پیوسته ای به دوره های مهارتافزایی و کارگاه های آموزشی میستاد تا همه چیز در دانشگاه و کارخانه بر پایه
پژوهش و تحقیقات دور زند به گونهای که در سختترین سال ها نیز گشاده دستی درامر بودجه تحقیقات و مهارتافزایی به چشم می خورد.
اینهمه درکنار دموکراسی پیشرفته و فراگیر و مردمی کارپیشه و منظم که روحیه انضباط و کار و تأکید بر وجدان کاری واختراع پیشگی
و نوآوری در کار، بنیان فرهنگی آنها را تشکیل میدهد براستی ” معجزة آلمان” را پدید آورد.
امروزه همه چیز در آلمان برای صادرات است و صرفه جویی در دستور کار همیشگی قرار دارد. از ماشین های پیشرفته آلمانی همچون
بنز و پورشه در خیابان های آلمان کمتر خبری هست و ماشین های کوچک و کم مصرف و کم هزینه بیش از هر چیز به چشم می خورد.
دکوراسیون ها و فضاسازی های شهری هم چندان پرهزینه نیست.
هزینه ها همه در راستای تولید و پژوهش به خط می شوند و هر جا هم که هزینه ای می شود در مسیر تولید قرار می گیرد. در آلمان شبکه
پیشرفته ای از حمل و نقل درون شهری و برون شهری که به خوبی با حمل ونقل اروپا گره خورده است را مشاهده می کنید که بسیار مقرون
به صرفه تر از کاربرد اتومبیل های شخصی و کارآمدتر از آن عمل می کند. از جنس های دست چندم چینی هم کمتر خبری میبینید وهر
چه هست محصول با کیفیت در فروشگاه ها به چشم می خورد تا کمتر بخرید اما جنس بهتری نصیبتان شود.
۸
این ها جذابیت های آلمان که شاید در نگاه اول به چشم نیاید، اما با اندکی مرور در تاریخ و تمدن آلمان و آنچه در زیر پوسته های شهر
می گذرد می توانید بدان دست یابید.
نداشتههای آلمان
اما آیا این بدان معنا است که چنین الگویی می تواند کعبة آمال قرار گیرد؟ روشن است که این نیز جلوه ای دیگر از ظاهرگرایی است.
تمدن غرب و از جمله آلمان مسؤول بدترین تخریب زیست بشری از آغاز تاریخ تا کنون است . تمدن های ایرانی، عربی و یونانی هر
یک صدها سال در دنیا سروری کرده اند اما هرگز طبیعت را تخریب نکرده، این اولین بار است که حیاط بشر و زیست او بخاطر زیاده جویی
های یک تمدن در مخاطره می افتد.
سیاستی که فقط به تولید بیشتر می اندیشد و مالحظات انسانی وعاطفی را در نظر نمی گیرد، سرانجام خود ودیگران را به دست خود نابود
می کند. برای اولین بار در آلمان خبر از کم آبی و خشکسالی می شود. سرزمین های اروپایی نزدیک به قطب شمال همچون فنالند و نروژ با
خطر آب شدن یخ های قطب و زیرآب رفتن شهرهای خود روبرو هستند و بخش های زیادی از آسیا و آفریقا با خطر قحطی و خشکسالی و
کم آبی روبرو شده اند. اینها نتیجه دنیاگرایی محض در سیاستهای اقتصادی و چشم فروبستن بر ناکامی و بدبختی دیگران است که چهره بارز
تمدن دین گریز غرب است.
آلمان درجنگ جهانی دوم مسبّب کشتن میلیون ها انسان بیگناه شد امروزه از آن سیاست ها البته خبری نیست اما اندیشه ای که این
خشونت را رقم میزند در غرب هنوز هم پابرجاست. اندیشه ای که انسان غربی را فرد برتر می پندارد و دیگران را فدای خود کند، از
دیکتاتورترین حکومت ها پشتیبانی کند و حاضر است هزاران کودک یمنی و سوری و عراقی را به کام مرگ بکشد تنها به این دلیل که به
منافع ملی خویش سودی گذرا برساند. این تمدن به دیگران نگاهی ابزاری دارد و بر صدها جنایت به آسانی چشم فرو میبندد چنین تمدّنی
ممکن است چند صباحی بدین روی روزگار بگذراند و آقایی کند و سالح های خود را به این وآن بفروشد و کیسه پر کند امّا سرانجام خود
را نیز به کام خشونت و تروریسم و موج مهاجرت گرفتار می کند چیزی که به سادگی در آلمان امروز میتوان یافت. صدها هزار مهاجر تنها
حاصل جنگهای این روزهای خاورمیانه است که به هر وسیله ای خود را به آلمان رسانده اند و به آن چهره ای متفاوت داده اند.
تنها پرکردن کیسه خود و انباشتن مازاد تجاری و پرکردن حساب های ارزی و بی توجهی به آنچه در دنیای بیرون می گذرد و بیمسؤولیتی
در مقابل خشونت ها و جنایت ها، سرانجام تأثیر خود را در آلمان ودیگر کشورهای غربی نیز پدیدار کرده است.
دموکراسی یکبار دیگر نشان داد که در صورتیکه از دین فاصله بگیرد ممکن است در کار خوشبختی و پیشرفت اقتصادی و علمی زودگذر
مردم، خود را کارآمد نشان دهد اما نمی تواند در نگاهی دراز مدت خوشبختی و رفاه را برای بشریت و ازجمله غرب به ارمغان آورد.چیزهایی
۹
بیشتر از دموکراسی برای خوشبختی و آسایش دیگران بدان ها نیاز است. از جمله ایثار و خودگذشتگی و به دیگران فکر کردن و دیگران را
چون خود دانستن که جز بادین با متاع دیگری، بدست نمی آید و این چیزی است که فرهنگ غرب امروز بدان محتاج است.
دیروز، دیکتاتوری دینی بشریت را رنج می داد و امروز دموکراسی بی دین آفت جان بشریت شده است . دنیای آینده از آن کسانی
خواهد بود که راهی برای دموکراسی بیابند. دموکراسی که حقیقتاً دموکراسی است و نه فرمایشی و ساختگی. اما در بستری دین مدار که به
انسان ها ارزش هایی بدهد که حاضر باشند برای دیگران نیز حقوقی قائل باشند و از خودگذشتگی کنند.
درسهای متقابل
ما باید از غربی ها درس دموکراسی و درهای باز به روی، بخش خصوصی فعال و دولت کوچک و اهمیّت دادن به دانش و تحقیق و
فرهنگ را یاد بگیریم اینها داشتههای آلمانی است. غربی ها نیز باید از ما درس دینداری فراگیرند. اینها نداشته های آلمان و دیگر کشورهای
غربی است. بدون دین نمی توان مفهوم از خودگذشتگی و فداکاری رادر روابط خارجی و حقوق بین الملل و حتی در فضای عمومی کشور
نهادینه کرد. بدون دین خشونت به خارج مرزها رانده می شود اما پس از گذشت دوره ای دوباره به کشور خود بازگردانده میشود و رفاه
سست بنیاد، یکبار دیگر بهسان دوران پرشکوه غرب در جنگ جهانی دوم به کام نیستی فرو میرود.
نذریها و ایستگاه های صلواتی وعاطفه و روابط دوستانه و پیوندهای گسترده خانوادگی مردم ما حکایت از امر عمیقتری دارد که از
ارزش های دینی مردم بر می خیزد. این نگاه به افراد اجازه می دهد تنها روابط را بر پایه نفع متقابل نببینند و حاضر به فداکاری باشند.
این نگاه وقتی با دموکراسی واقعی و پیشرفته ای همراه شود به سیاست و حقوق بین الملل که می رسد حاضر به تجاوزگری و نظامی گری
نمی شود. راستی عرصه آموزش به پایان نرسیده است آن ها باید از ما دین و ما از آن ها دموکراسی را فراگیریم.
محسن عباس نژاد
رئیس بنیاد پژوهشهای قرآنی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار
حضور در همایش بین المللی فرانکفورد آلمان

حضور بنیاد پژوهش های قرآنی برکات در نمایشگاه بین المللی فرانکفورت آلمان در سال ۱۳۹۷

اخبار
دانشگاه ملایر به جمع حامیان علمی همایش علم و فراعلم پیوست.

معاون محترم پژوهش و فناوری دانشگاه ملایر، طی نامه ای حمایت علمی و معنوی خود از همایش علم و فراعلم – پیشرفت های نوین و افق های پیش رو اعلام فرمودند.

اخبار
چاپ مقالات برتر همایش علم و فرا علم در ژورنال Revista Romaneasca pentru Educatie Multidimensionala

باتوجه به تفاهم صورت گرفته بین دبیرخانه همایش و سردبیر محترم ژورنال Revista Romaneasca pentru Educatie Multidimensionala